![]() |
مرگ جنگ خونریزی و خشونت.
ویرجینیا وولف بارها جنگ را محکوم نمود به طور مثال زمانی که حکومت فاشیستی اسپانیا شروع به قتل های بیشمار کرده بود... یکی از پر و پا قرص ترین این طرفداران سوزان سونتاگ بود. وی نه تنها با جنگ که با انواع و اقسام پدیده های مدرنیته سر جنگ داشت.
سارایوو مرگ جنگ و خشونت در بین سالهای نود و سه تا نود و شش... محاصره!
سوزان سونتاگ در این میان به دنبال چه تجربه ای بود؟ چرا باید در چنین شرایطی در انتظار گودو را اجرا کرد؟
تنها به خاطر مخالفت با جنگ؟
به خاطر تعهد یا به خاطر انسان متعهد؟
سونتاگ جنگ همیشه وجود داشته... نه تو و نه ویرجینیای عزیزت نمیتوانید منکر جنگجو بودنتان شوید... تو همان زمان که به تعهد در قبال سارایوو و صربستان در انتظار گودو اجرا می کردی و ولف همان زمان که به سنگهای ته جیبش متعهد تر از همه عقایدش شد
شما هر دو همیشه در حال جنگ بودید.
...!
تنها نشسته بودم و فکر می کردم آنقدر افسرده ام که پایبند بودن به چنین قراری برایم احمقانه می نماید گو اینکه از آن ۵ نفر تنها ۱ نفرشان را این روزها می بینم که همان هم از سرم زیادی است.
بروم ببینمشان که چه؟ بگویم چه؟ بگویند چه؟ از گذشته؟ خاطرات؟ به اندازه کافی افسرده کننده نیست؟ به اندازه این همه سال در آنها غلت نخورده ایم؟ دیگر واگو کردن ندارد که این یادهای خاکستری. دارد؟ دیگر از چه بگوئیم؟ از حال؟ تو چه می کنی؟ من؟ هستم... زنده ام و نفس می کشم و این سخت ترین کار در حال حاضر برای من است... می خندید؟ اگر راست می گوئید شما خودتان چه گهی می خورید که اینقدر کار من برایتان خنده دار است؟ ما؟ من اول می گویم!: فلان اداره. فلان قدر حقوق فلان ازدواج. حالا نوبت من است: من هم در فلان یکی اداره و فلان قدر حقوق فلان دختر را هم دوست دارم که فلان است. من هم در فلان مغازه ام فلان قدرکی می آید و ناراضی نیستیم... زن که ندارم دوست دخترکی هم هست.
همین؟ شما روی هم همه همین کارها را می کنید و فکر میکنید کاری میکنید؟
می بینی خرمگس جان؟ نمی فهمند... چرا باید بروم بگویم نفس کشیدن سخت است به این جماعت کور جماع گر گشنه!
...!