تبليغاتX
گورکن دیوانه

<<...مانا تو سالهاست که رفته اي ولي ياد تو...آه...وقتي فکر ميکنم ميبينم که ياد تو نيز رفته است و از تو براي من تنها يک نام باقي مانده.نامي که با خود استعاره مي آورد تا تمام "من"را زير سوال ببرد.تمام گذشته ام را...کاش حداقل يک عکس از خودت برايم به يادگار ميگذاشتي تا بتوانم باور کنم که خواب نديده ام و تو اتفاق افتاده اي،مثل يک اتفاق ساده.اما فکر ميکنم زماني به من گفتي که: انسانها با عکسها و در عکسها ميميرند>>

آیا می شود فراموش کرد بی آنکه نیاز به یاد آوری داشته باشیم؟ پس فراموشی چیست؟ آیا فعلیست خودآگاه همچون واکنشی که ما در برابر رنج ودرد بروز می دهیم و یا عملی ناخودآگاه که ما از ماهیتش بی اطلاعیم؟

حتی نمیدانیم فراموشی واقعا وجود دارد یا این خاطران که میگوئیم فراموش کرده ایم تنها در زیر لایه های پنهان ذهن ما پنهان شده و نفس می کشند.

فراموشی به راستی چیست؟ آیا می توان خود فراموش کردن را فراموش کرد؟ در آن صورت دیگر هیچ چیز در ذهن آدمی نمی ماند.

پ.ن۱: ما به هست آلوده ایم ای دوست!

پ.ن۲: تلخ ... تلخ... همین یک کلام بس برای حال من!

پ.ن۳: در حال تصمیم گیری!

...!

 

+  مرقوم بقلم گورکن دیوانه;