![]() |
- پنجره رو باز کن نوید گ.ا.ئ.ی.د.ی مارو با شمردن این تقویم زپرتی.
-خب چه گهی بخورم؟ بشینم با تو کل کل کنم؟ بابا خسته شدم به مولا.
- خب کاریش نمیشه کرد. من که گفتم هفت تیرا رو ننداز دور لازممون میشه تو حبس.
- لازم چی چی مون میشه؟
- هیچی بزنیم دوئل کنیم خ.ا.ر همدیگه رو ب.گ.ا.ئ.ی.م.
- آئینه هست! بشکونیم؟
- خوبه. جان تو حوصله حبس ابد و اینکه تو روزا رو تا آخرین روز عمرمون بخوای بشمری رو ندارم. یالله.
لحظاتی بعد دو تن آش و لاش کف سلول افتاده بودند.
پ.ن۱: این پست مال قضیه این بازیست.
پ.ن۲: من واقعا پنج نفر رو ندارم که معرفی کنم فعلا بینام میتونه بازم پنج نفر رو به جای من با مسئولیت خودش دعوت کنه.
پ.ن۳: چه خر تو خریه این روزا.
...!
پ.ن۱: من اصلا خوب نیستم کمک!!!!!
پ.ن۲: من اصلا خوب هستم نکمک!!!!!
پ.ن۳: من اصلا به شما چه؟ ( ) ~نمیدونستم جای کمک چی بذارم~!!!!!
...!