![]() |
های مادر بگو یک نفر بیاید داغ دل یخبندان مارا تازه تر کند. اینجور نمی شود. به خدا حال گرفتگی بدی اینجا دقیقا همینجا روی طاقچه کنار من نشسته و زل زده به عکس یادگاری من و درختم روزی که خوابید.
پ.ن۱: گور پدرش. ولش کن بابا. عشق است برف اول امسالم را.
پ.ن۲: همچنان بیخیال بابا.
...!
تنها یک لحظه لبخندت یخ بزند و ساکن شود.
این لحظه سکون کوتاه ترین لحظه زندگیست.
لحظه ای که آنقدر کوتاه است که شاید حتی هیچگاه دیده نشود.
زندگی همین شکلی ست. زیبائیهایش نیز...
پ.ن۱: به جان خودم چند وقته دست و دلم حتی به ریدن که این همه ازش لذت می برم هم نمی ره چه برسه نواهائی کنار کلبه.