تبليغاتX
گورکن دیوانه

<<...مانا تو سالهاست که رفته اي ولي ياد تو...آه...وقتي فکر ميکنم ميبينم که ياد تو نيز رفته است و از تو براي من تنها يک نام باقي مانده.نامي که با خود استعاره مي آورد تا تمام "من"را زير سوال ببرد.تمام گذشته ام را...کاش حداقل يک عکس از خودت برايم به يادگار ميگذاشتي تا بتوانم باور کنم که خواب نديده ام و تو اتفاق افتاده اي،مثل يک اتفاق ساده.اما فکر ميکنم زماني به من گفتي که: انسانها با عکسها و در عکسها ميميرند>>

باید گریخت... از آنچه مانا نیست. ما نیز مانا نیستیم. از خویش هم باید گریخت.

باید به انتظار مطلق نشست... چیست که مطلق باشد؟

حاضرم تمام بوسه های عمرم را فدا کنم تا لحظه ای به انتظار، تیر خلاص شلیک کنم.

به گند مي نشينم در انتظار و به گ.ا مي روم ... گند روحم را مي گيرد. مخمر گناه در فضاي بسته و تاريك و گرم روحم تبديل به عرقم مي كند. ما همه مي گنديم و عرق مي شيم.

در سرما كه م.ي. ش.ا.ش.م گرم مي شوم و اين اميدي ست براي فرداهاي بهتر.

همين.

به هيچ وجه هم پ.ن ندارم.

...!

+  مرقوم بقلم گورکن دیوانه; 
آنجا که زبان قاصر است از گفتن، واژه ها بی رنگ در سایه ها می ایستند ، آنجا که تنها نگاه ها به هم دوخته می شود. آنجا که دلتنگی، آنجا که سیگار پشت سیگار. آنجا که سکوت آنجا که نگاه آنجا که سخنها تنها واژه های لازم و ملزوم، سوالها و جوابهای اضطرار، آنجا که بوی دود، بوی قهوه ، طعم گس ملال. آنجا که ما ایستاده ایم تنها باید دیوانه وار دوست داشت. باید بوسید ـ پیاپی ـ لبهائی را که از کنارت می گذرند و لحظه ای چند به تو خیره می شوند. باید عاشق شد حتی در هشت و هشت دهم ثانیه. آنجا که اضطراب سکوت پر از ملال، آشفتگی سکوت پر از ملال، گریه سکوت پر از ملال، حرف سکوت پر از ملال، تنها باید دوست داشت و یائسگی ایمان به آرزو را فراموش کرد. باید نشست، باید به انتظار نشست.

پ.ن۱: هیچی

پ.ن۲: هیچ

...!

+  مرقوم بقلم گورکن دیوانه; 
ماهکم

باد میان گیسوان تو

مردانگی من را

از یاد می برد

به راه نشستنم دلیل خستگی نیست

توجیه انتظار است.

ماه من

از کنارم که رد میشوی

دست به گرد راه نشسته روی سر من

نکش.

تنها لبخند بزن و برو.

پ.ن۱: اینجا بدجور همه چیز با آرامترین نجواها هوار میزنند

پ.ن۲: ای آقا این چه حرفیه

...!

+  مرقوم بقلم گورکن دیوانه;