![]() |
باید به انتظار مطلق نشست... چیست که مطلق باشد؟
حاضرم تمام بوسه های عمرم را فدا کنم تا لحظه ای به انتظار، تیر خلاص شلیک کنم.
به گند مي نشينم در انتظار و به گ.ا مي روم ... گند روحم را مي گيرد. مخمر گناه در فضاي بسته و تاريك و گرم روحم تبديل به عرقم مي كند. ما همه مي گنديم و عرق مي شيم.
در سرما كه م.ي. ش.ا.ش.م گرم مي شوم و اين اميدي ست براي فرداهاي بهتر.
همين.
به هيچ وجه هم پ.ن ندارم.
...!
پ.ن۱: هیچی
پ.ن۲: هیچ
...!
باد میان گیسوان تو
مردانگی من را
از یاد می برد
به راه نشستنم دلیل خستگی نیست
توجیه انتظار است.
ماه من
از کنارم که رد میشوی
دست به گرد راه نشسته روی سر من
نکش.
تنها لبخند بزن و برو.
پ.ن۱: اینجا بدجور همه چیز با آرامترین نجواها هوار میزنند
پ.ن۲: ای آقا این چه حرفیه
...!