![]() |
باز بنشین گوشه ای و سیگاری دود کن و با چشمهای غمزده ای بگو:
- باید رفت!
- بمان
- گاه رفتن است. اینجا برای من زیادی تمام شده.
- حرفهای فلسفی؟
-تمام شده... خیلی ساده است... نیست؟ برای بیهوده ماندن هم باید انگیزه داشت.
- میروی؟
- میروم.
- بعد از تو چه کنم؟
- باید در تنهایی و انزوا روزها را شمرد... پائیز هم که آمده، باران و برگ ... خیابانهای خیس و خش خش... بهتر از این میشود سکوت را شکست؟
- حرفی نیست. امتحان میکنم. برو.
تو سیگارت را تمام میکنی نگاه میکنی و میگویی:
- هنوز زود است.
پ.ن۱: show must go on
پ.ن۲: ما بی چرا به گ.ا رفتگانیم.
پ.ن۳: بیخیال اصلا جدی نگیریدم.
...!