![]() |
گوستاو بعضی شبها خواب میبیند که نمیتواند در تنهائی شنا کند و ماریا همیشه از من میخواهد که در س.ک.س با او به گونه ای خشن رفتار کنم. انگونه که روح گوستاو آن را نمیپذیرد. گوستاو دیشب خواب دیده بود که در تنهائی سعی خودش را کرده شنا کند و غرق شده. ماریا در آپارتمان من که دو خیابان تا اینجا فاصله دارد از خستگی دیشب به خواب رفته و من اینجا روبروی گوستاوی نشسته ام که سانتا اولالاست و مثل بچه ها زار زار گریه میکند. بهتر است بروم و بلندش کنم... او نیاز به دلداری دارد.
پ.ن ۱: دیره ... وقت واسه پ.ن نویسی نیست. تا بعد.
...!