![]() |

همه میدانند و حتی آنها هم که نمیدانند اینقدر شنیده اند که دیگر حتم دارند که میدانند.
بودنش را میگویم
انسان را
باور میکنی؟
پ.ن۱: میدانم در دور دست هم درد را نمیتوان به نام گفت.
پ.ن۲: کامنت قشنگتر بلد نیستید بزارید بی سلیقه ها؟ به غیر از ۲-۳ نفر بقیه مزخرف کامنت میزارن
پ.ن۳: شاید به خاطر اینه که خودم خیلی مزخرف مینویسم...نه؟
پ.ن۴: از پ.ن نویسی عجیب و بی رحمانه خوشم میاد.
پ.ن۵: من میخوام ببینمت...هرجا که هستی.
پ.ن۴:ای خاطره ات پونز نوک تیز ته کفشم.
پ.ن۳:اینجا که زندگیست دیگر هوائی دلم را نمیبرد.
پ.ن۲:ما خواب بوده ایم
پ.ن۱: میرا کجائی؟
...!

خب تو بگو کدام را برميگزيني! من که چاي ميريزم و يادم ميرود که نهار نخورده ام يا من که شام ميخورم و يادم مانده است که اسم و فاميل بازي کنيم... کدام را برميگزيني؟ آن که در چرخه حيات چرخ را به دست ميگيرد و با اسهالش بر پيکر چرخ دنده هاي حلقه مفقوده داروين از نوع بشر تشکر ميکند يا آن را که همراه با فکر کردن به اينکه امروز بعد از ظهر با دختر همسايه در کوچه دوچرخه بازي ميکند دست در دماغش ميکند تا احساس شکستن قانون پاکي را داشته باشد؟ کدام را ميخواهي؟ مني را که راه رفتن زمينم ميزند يا مني که زمين خورده ميشوم تا راه بروم؟ قصه هاي ساده يا افسانه هاي هزار توي بال و پر گرفته را؟ کدام را برميگزيني؟ درد را يا نمود درد را؟ زيباي من لب باز کن... بگو که کدام را ميخواهي! من يا من؟ ديگر کارد به استخوان رسيده هم برايم معناي درد را ندارد ... پس چرا لب باز نميکني؟ بگذريم من ميروم اما نميدانم کجا: براي يک نشست دوستانه و بحثهاي فلسفي يا براي بازي در آفتاب هستي سوز ظهر تابستان در کوچه ها.
پ.ن1: بچه ها امتحاناتم داره تموم ميشه اما شايد مجبور بشم 2 ماه دور باشم از همه چيز،شايدم نه... تا ببينيم چي پيش مياد.
پ.ن2: تاکيد بر پ.ن 1!!!!!
پ.ن3: چه فرقي ميکنه؟
پ.ن4: مي خور که شيخ و حافظ و مفتي و محتسب گر نيک بنگري همه تزوير ميکنند
پ.ن5:...!
...!