![]() |
چندان قصدي بر آپديتيدن نبود يکي از بهترين دوستانم که ميدانم خودش نميداند يکي از بهترين دوستانم است از من خواست بآپديتم... من نيز اطاعت امر کردم و آپديتيدم.
نوشته اي براي "ميرا":
بيدار ميشوم،روز است! پتو را کناري ميزنم و با کرختي تلخي بلند ميشوم... ديشب؟؟؟ آها.مشروب بود و سيگار.نبود...از آشپزخانه براي خودم چاي ميريزم و به اتاق برميگردم...لبه تخت مينشينم و به اين فکر ميکنم که جمع جبر جغرافيائي همراه با عشق پدر به مادرم همراه با اندکي خرده شيشه ش.ه.و.ت و کمي سهل انگاري در انجام روشهاي پيشگيري از بارداري و کمي شانس براي زنده ماندن همراه با کمي بد شانسي ناشي از تقدير! و چند حماقت ديگر نتيجه اش ميشود "من".اين "من" که در من جاي گرفته به عبارت بهتر ميشود من به اضافه مشروب(آنهم از نوع عرق سگي) با کمي نيکوتين ناخالص و خواب زياد و مني که اينجا روي لبه تخت نشسته است با سردرد و چاي و سيگاري بين انگشتان.
باز "میرا" ميگويد بنويس...چشم!مينويسم رفيق!
...!