تبليغاتX
گورکن دیوانه

<<...مانا تو سالهاست که رفته اي ولي ياد تو...آه...وقتي فکر ميکنم ميبينم که ياد تو نيز رفته است و از تو براي من تنها يک نام باقي مانده.نامي که با خود استعاره مي آورد تا تمام "من"را زير سوال ببرد.تمام گذشته ام را...کاش حداقل يک عکس از خودت برايم به يادگار ميگذاشتي تا بتوانم باور کنم که خواب نديده ام و تو اتفاق افتاده اي،مثل يک اتفاق ساده.اما فکر ميکنم زماني به من گفتي که: انسانها با عکسها و در عکسها ميميرند>>

قهوه و سیگار

چندان قصدي بر آپديتيدن نبود يکي از بهترين دوستانم که ميدانم خودش نميداند يکي از بهترين دوستانم است از من خواست بآپديتم... من نيز اطاعت امر کردم و آپديتيدم.
نوشته اي براي "ميرا":
بيدار ميشوم،روز است! پتو را کناري ميزنم و با کرختي تلخي بلند ميشوم... ديشب؟؟؟ آها.مشروب بود و سيگار.نبود...از آشپزخانه براي خودم چاي ميريزم و به اتاق برميگردم...لبه تخت مينشينم و به اين فکر ميکنم که جمع جبر جغرافيائي همراه با عشق پدر به مادرم همراه با اندکي خرده شيشه ش.ه.و.ت و کمي سهل انگاري در انجام روشهاي پيشگيري از بارداري و کمي شانس براي زنده ماندن همراه با کمي بد شانسي ناشي از تقدير! و چند حماقت ديگر نتيجه اش ميشود "من".اين "من" که در من جاي گرفته به عبارت بهتر ميشود من به اضافه مشروب(آنهم از نوع عرق سگي) با کمي نيکوتين ناخالص و خواب  زياد و مني که اينجا روي لبه تخت نشسته است با سردرد و چاي و سيگاري بين انگشتان.
باز "
میرا" ميگويد بنويس...چشم!مينويسم رفيق!

...!

+  مرقوم بقلم گورکن دیوانه;